X
تبلیغات
رایتل

نقشهایی از خاک و افسانه در دنیای راز آلود آیین های جنوب

همراه با موسیقی و آوا

روایتی از زار با خاکهای رنگی جزیره هرمز

در فرهنگسرای نیاوران

تهران 31 مرداد ماه 1387

ایمان کیخا:

آنگاه که خاک بهانه ساختن یک تولد شود. تولدی که با دیگری خود را در آمیخته و به فرم و معنا می نشیند.

آیینی که در دل قومی زندگی می کند ، اینبار با فرم و رنگ و آوایی در جایی دیگر شکل می گیرد و مخاطب چنان جذب که خود را بخشی از آن دیده و آنان را به همراهی می کشاند. دست می زنند، ریتم می گیرند، هم آوایی می کنند و نقاشی می کشند .برخوردی صادقانه و زیبا که شاید برای آنها تازگی دارد.

این ارتباط به واسطه هنر از جنس دیگر با شکل و فضا و احساسی متفاوت به وجود می آید ... و این زیباست.

احسان میرحسینی:

تمام هستی در دایره خلاصه می شود

و تمام دایره در رنگین خاکهایی که اسطوره را که هویت را که نقش را زنده می کنند

ماهیان از خاک می رویند

و کیکنگی بنفش فضا را پر می کند

و سفید که مدام می چرخد و هستی را رقم می زند.

فائزه محسنی:

میان آبها آفرید

سالها گذشت، هرمز ماند و ...

درخشش سرمه، سرخی گلک، نرمی ماسه های رنگی

ما، همه تشنه آفرینش، رنگ و درخشش

هم اکنون هرمز غنی ، مردمی ساده و رنج کشیده

خدایا،... بماند.

معصومه ذاکری:

-         و این شروع یک قصه است ...

هزار هزار بار هم اگر با هزار هزار کلمه بگویم        رنگ نمی شود.

رنگ را باید دید – شنید       و موسیقی را

نوشتن را نمی دانم

پس       باز هم نقطه سر خط

و این شروع ...

محمد سایبانی:

بابا اینها خاک خورشیدند

دریا این را وقتی به ستاره ها نگاه می کرد گفت.

سالها گذشت و دختر کوچک من بزرگتر شده در کلاسهای ستاره شناسی شرکت کرده و شاید پیش خود فکر می کند بداند خورشید، ستاره ها و سعت کهکشان چیست اما باز هم در مسیر زندگی او ناشناخته هایی قرار می گیرند آیا باز هم آنها را با دانسته های ذهنی خود ترجمه خواهد کرد. همانطور که اجدادش هزاران سال پیش ناشناخته ها را به عناصر عینی و قابل لمس نسبت می دادند.

به آب آبی بزرگ دریا به آتش گرمی خورشید سرزمینهای جنوبی به باد نادیدنی زندگی بخش به خاک نزدیکترین عنصر هستی به انسان و حاصل برخورد هر یک از این عناصر با دیگری چه چیزی می تواند باشد.

ندیده ای وقتی آب را بر آتش می ریزی خاک را به باد می سپاری. رقص نخستین آموزه انسان از هستی. زیرا که از برخورد دو عنصر متضاد همیشه حرکت و پویایی ایجاد می شود.

پس آدمی صدا و سکوت را به هم آمیخت موسیقی شد به رقص آمد زیرا که انسان جمع اضداد است.

خلیل مویدی:

منا سیمبا سیمبای منا ... وقتی غلام مارگیری به همراه سماع این جمله را می خواند حرارتی در فضا می پاشید که همه داغ می شدند و رنگین. رنگهایی از جنس کوه، کوههای سرسخت جزیره هرمز. و مرد ماهیگیری که انگار دچار زار شده است . حالا این ته مایه ای است برای روایت کردن. روایتی که خاک اجرا می کند. پاشیده می شود در یک دایره و مردم تخت به خواب می روند با تخته هایی در دست که به هم کوبیده می شود. ریتم تندتر می شود، ماهیگیر نامرئی شده. کی کنگ ها از زیر برقع فرار می کنند. ماهی ها توی این تابه ی خاکی سرخ شده اند. سرخ از خاک. کمی مخلفات لازم است برای تحریک اشتهای تماشاگران. مشکلی نیست ، این خاکها آنقدر رنگ دارند که چشمها پلک نزنند. دهلها دست به دست می شوند. نت لا مکررا نواخته می شود و در فلوت هوا ریخته می شود تا همه اهل هوا شوند. دود میرقصد و مشام ما پر از بوی کندور می شود. تماشاگران چشمهایشان را به دست می گیرند و مشت در خاک می برند. هر کس محدوده ای دارد و هر حدودی روایتی ... مرد ماهیگیر ظاهر می شود در میان رقص. می لرزد، می تابد و آزاد می شود....

بهرنگ عباسپور:

خاک اندوهگین

پهن می شوند، درهم می ریزند ذره های هرمز چه رنگین زخم باز می کنند دایره ای که بدویت آدمی را از روزگاران دراز به زمین به تصویر می کشد و این تناقض جهان است آدمی رویا باز می کند تا به عینیت بیارد دردهای ناشناخته انتزاع و حقیقت، پر رنگ سایه می زند جان می گیرند آغاز می شوند آدمان بر حیات

عکس ها : ایمان کیخا / غلامرضا رحیمیان

با تشکر فراوان از : عدنان انصاری / محمد رضا کاظمی ( مسئول هنرهای تجسمی فرهنگسرای نیاوران)

همراهان این اجرا در نقاشی خاک:

پان کیم از ویتنام  استاد دانشگاه فرانسه

نیکا و نیکی طیبی

کورش و شکوفا انصاری

یاسمین سینایی

سلماز رحمان پور

افشین نجف زاده

خانم پور اسلامی